عصیان
خدا مارو که خلق کرد، همه ی غم و غصه هاش رو هم با ما خلق کرد.
کتاب سرنوشتو که می نوشتن، مارو گذاشتن توی بخش بدبخت بیچاره ها.
خدا هرچی بدبختی آفرید، سندشو شیش دونگ زد به اسم ما.
توی دفتر قسمت، اسم مارو خط اول گرفتارها نوشتن.
هفت آسمون که هیچی، اگه خدا هفتاد طبقه آسمون هم خلق کنه باز هم ما جزء بی ستاره هاش هستیم.
اگه خدا یه ذره شانس به ما میداد که روزگارمون اینجوری نبود.
کجای این زندگی شکر کردن داره؟ همه اش سختی، همه اش گرفتاری.
از همون اول خلقت، روی پیشونی ما مهر بدبختی زده شد.
میگن خدا بنده هاشو به یه چشم نگاه میکنه، پس چرا یارو از خوشی داره ذوق مرگ میشه و ما از ناخوشی دق مرگ؟
نقل گرفتاری و بد بختی که نیست، خدا کلا روشو از ما برگردونده.
هر جا واسه خوشبختی صف میکشن، دیر می رسیم و چیزی گیرمون نمیاد. اما توی صف دربدری همیشه نفر اولیم و همیشه دستمون پر.
من دیگه شک کردم که توی دم ودستگاه خدا هم پارتی بازیه، آخه طرف یه عمریه زور توی بازوش داره میترکه، ما هم اینجا درمونده و ناتوان با صد جور مریضی و ناخوشی می سازیم.
هی می گن برو شکر کن که از این بدتر نشه. آخه از این بدتر هم مگه ممکنه؟
شکر کردن مال اونائیه که دلشون خوشه و لبشون خندون، نه مال ما که دلمون خونه وچشممون گریون.
خدا جون، نکنه خوابی، آخه یه گوشه چشمی هم به ما بکن، مگه از خداییت چیزی کم میشه؟
...................................................
بسیاری اوقات اتفاق افتاده که این جملات ویا جملاتی ازین دست رو در طول زندگیمون از افراد مختلف و با شرایط و وضعیتهای گوناگون شنیده و یا خودمون به گفتن اونها اقدام کرده باشیم.
به راستی چرا عادت کردیم و یا داریم عادت میکنیم که با رویداد هر واقعه ی تلخ و ناخوشایندی، بلافاصله در مقام قضاوت قرار بگیریم و خدا رو در مقابل میز محاکمه و در جایگاه متهم قرار بدیم و مسئولیت تمام اشتباهات و ناآگاهیها و اعمال منجر به شکست رو متوجه ی خواست و اراده ی خداوندی کنیم؟
چرا در بروز مشکلات و سختیهای پیش اومده، نمیتونیم قبول کنیم که تمامی اونها پی آمدهایی هستن که از خطاهای گذشته و حال خود ما سرچشمه می گیرن نه از اراده و مشیت الهی؟
چرا همیشه می تونیم کمبودهارو بخوبی حس کنیم و زبان به ناسپاسی و گلایه کردن باز کنیم، ولی با وجود برخورداری از بسیاری نعمت ها و موهبت ها زبانی برای شکر کردن نداریم؟
سخت نیست که درک کنیم هر وضعیتی رو که الآن در اون بسر می بریم به مراتب می تونست بدتر و سخت تر از وضعیت موجودمون باشه. وبد نیست اگه بپذیریم، افراد بی شماری هستن که با وجود مشکلات ومصائبی خیلی بیشتر و وسیعتر از ما، در حسرت داشتن وضعیت کنونی ما هستن.
پس در برابر سختیها و مشکلات واقع بین باشیم، عاقلانه و منطقی در صدد رفع اونها تلاش کنیم، هرگز خدا رو مواخذه نکنیم، شاکر درگاه بی همتای احدیت باشیم و حمد وسپاس بگوییم خداوندی را که بر بنده هایش منت گذاشت و نعمت های بی شمارش را بر آنان فرود آورد.
...................................................
الهی شکر، برای تمام آن چیزهایی که از سر لطف و کرمی مطلق و بی بدیل بر من عطا گردید.
الهی شکر، برای آفرینش جسمم و دمیده شدن روح بر کالبدم.
الهی شکر، برای اندیشه ای که در اوج زیبایی، تفکری که در نهایت تدبیر و ذهنی که در وسعتی بیکران به من اعطا شد.
الهی شکر، برای هرآنچه که دارم و لایق شکر بر داشته هایم هستم و هرآنچه که ندارم و سزاوار نمی بینم ناسپاسی بر نداشته ها را.
الهی شکر، برای تحملی که در وجودم سرشار است تا در سختیهای گذرا، در مشکلات پایان پذیر و در مرارتهای تمام شدنی، هر گز سر از سجده ی شکر بر ندارم.
الهی شکر، که نه سرگشتگی در افسوسها و دریغها، و نه سرمستی در شادیها و شادکامیها، مرا از یاد وستایش معبودم باز نمی دارد.
الهی شکر، که یاد گرفته ام قدر داشته های بسیارم را بدانم و شکر آنها را بجا آورم تا از کمبودهای اندک شکایت نکنم.
الهی شکر، برای خلق شب و روز، ابر وباد، برف وباران، ماه و خورشید، آب وخاک، زمین و آسمان، کوه و دشت، دریا و بیابان، گل و درخت، .........
الهی شکر...
الهی شکر...
الهی شکر...
کتاب سرنوشتو که می نوشتن، مارو گذاشتن توی بخش بدبخت بیچاره ها.
خدا هرچی بدبختی آفرید، سندشو شیش دونگ زد به اسم ما.
توی دفتر قسمت، اسم مارو خط اول گرفتارها نوشتن.
هفت آسمون که هیچی، اگه خدا هفتاد طبقه آسمون هم خلق کنه باز هم ما جزء بی ستاره هاش هستیم.
اگه خدا یه ذره شانس به ما میداد که روزگارمون اینجوری نبود.
کجای این زندگی شکر کردن داره؟ همه اش سختی، همه اش گرفتاری.
از همون اول خلقت، روی پیشونی ما مهر بدبختی زده شد.
میگن خدا بنده هاشو به یه چشم نگاه میکنه، پس چرا یارو از خوشی داره ذوق مرگ میشه و ما از ناخوشی دق مرگ؟
نقل گرفتاری و بد بختی که نیست، خدا کلا روشو از ما برگردونده.
هر جا واسه خوشبختی صف میکشن، دیر می رسیم و چیزی گیرمون نمیاد. اما توی صف دربدری همیشه نفر اولیم و همیشه دستمون پر.
من دیگه شک کردم که توی دم ودستگاه خدا هم پارتی بازیه، آخه طرف یه عمریه زور توی بازوش داره میترکه، ما هم اینجا درمونده و ناتوان با صد جور مریضی و ناخوشی می سازیم.
هی می گن برو شکر کن که از این بدتر نشه. آخه از این بدتر هم مگه ممکنه؟
شکر کردن مال اونائیه که دلشون خوشه و لبشون خندون، نه مال ما که دلمون خونه وچشممون گریون.
خدا جون، نکنه خوابی، آخه یه گوشه چشمی هم به ما بکن، مگه از خداییت چیزی کم میشه؟
...................................................
بسیاری اوقات اتفاق افتاده که این جملات ویا جملاتی ازین دست رو در طول زندگیمون از افراد مختلف و با شرایط و وضعیتهای گوناگون شنیده و یا خودمون به گفتن اونها اقدام کرده باشیم.
به راستی چرا عادت کردیم و یا داریم عادت میکنیم که با رویداد هر واقعه ی تلخ و ناخوشایندی، بلافاصله در مقام قضاوت قرار بگیریم و خدا رو در مقابل میز محاکمه و در جایگاه متهم قرار بدیم و مسئولیت تمام اشتباهات و ناآگاهیها و اعمال منجر به شکست رو متوجه ی خواست و اراده ی خداوندی کنیم؟
چرا در بروز مشکلات و سختیهای پیش اومده، نمیتونیم قبول کنیم که تمامی اونها پی آمدهایی هستن که از خطاهای گذشته و حال خود ما سرچشمه می گیرن نه از اراده و مشیت الهی؟
چرا همیشه می تونیم کمبودهارو بخوبی حس کنیم و زبان به ناسپاسی و گلایه کردن باز کنیم، ولی با وجود برخورداری از بسیاری نعمت ها و موهبت ها زبانی برای شکر کردن نداریم؟
سخت نیست که درک کنیم هر وضعیتی رو که الآن در اون بسر می بریم به مراتب می تونست بدتر و سخت تر از وضعیت موجودمون باشه. وبد نیست اگه بپذیریم، افراد بی شماری هستن که با وجود مشکلات ومصائبی خیلی بیشتر و وسیعتر از ما، در حسرت داشتن وضعیت کنونی ما هستن.
پس در برابر سختیها و مشکلات واقع بین باشیم، عاقلانه و منطقی در صدد رفع اونها تلاش کنیم، هرگز خدا رو مواخذه نکنیم، شاکر درگاه بی همتای احدیت باشیم و حمد وسپاس بگوییم خداوندی را که بر بنده هایش منت گذاشت و نعمت های بی شمارش را بر آنان فرود آورد.
...................................................
الهی شکر، برای تمام آن چیزهایی که از سر لطف و کرمی مطلق و بی بدیل بر من عطا گردید.
الهی شکر، برای آفرینش جسمم و دمیده شدن روح بر کالبدم.
الهی شکر، برای اندیشه ای که در اوج زیبایی، تفکری که در نهایت تدبیر و ذهنی که در وسعتی بیکران به من اعطا شد.
الهی شکر، برای هرآنچه که دارم و لایق شکر بر داشته هایم هستم و هرآنچه که ندارم و سزاوار نمی بینم ناسپاسی بر نداشته ها را.
الهی شکر، برای تحملی که در وجودم سرشار است تا در سختیهای گذرا، در مشکلات پایان پذیر و در مرارتهای تمام شدنی، هر گز سر از سجده ی شکر بر ندارم.
الهی شکر، که نه سرگشتگی در افسوسها و دریغها، و نه سرمستی در شادیها و شادکامیها، مرا از یاد وستایش معبودم باز نمی دارد.
الهی شکر، که یاد گرفته ام قدر داشته های بسیارم را بدانم و شکر آنها را بجا آورم تا از کمبودهای اندک شکایت نکنم.
الهی شکر، برای خلق شب و روز، ابر وباد، برف وباران، ماه و خورشید، آب وخاک، زمین و آسمان، کوه و دشت، دریا و بیابان، گل و درخت، .........
الهی شکر...
الهی شکر...
الهی شکر...
(سید بهنام طباطبایی/تهران/تابستان92)
+ نوشته شده در شنبه پنجم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 21:10 توسط سید بهنام طباطبایی
|