خدای مهربانم، سلام و ثنای مرا پذیرا باش.
 بارالها، دراین لحظات دلگیر غروب، از جمعه ای پاییزی که خورشید در خط افق واپسین نگاه خود را از کوچه پس کوچه های این شهر نا آرام برمیگیرد، قلم اندیشه بر صفحه ی سپید کاغذ فرو نهادم تا نامه ای از سر دلتنگی هایم برایت بنو یسم. اگر چه نیک می دانم که تمامی نامه هایم را، تمامی جملاتش را و حتی تمامی کلماتش را، هر چند نانوشته، به نیکویی بر آن واقفی، لیک دل ساده ی مرا که چونان برکه ای کوچک و بی تلاطم می ماند، موجهایی شگرف از دلتنگیهای زمانه، آنقدر در خویش فرو برده که هوای همکلامی صمیمانه ای با یاری موافق چونان تو نیازی همیشگی برای من خسته دل می باشد.
پروردگارم، من پیوسته بر این باورم که تو مخلوقاتت را به والا ترین و به بهترین صورت ممکن می آفرینی. بر این باورم که تو مخلوقاتت را، هر گونه ای که آفریده ای، نهایت هنر است در بُعد آفرینش و این را هم باور دارم که مرا نیز به بهترین و نیکوترین وجه ممکن آفریده ای، اگر چه به اراده ای لایزال و فنا ناپذیر مرا پایی ناتوان عطا فرمودی وبه بینش عالمانه و حکیمانه ات دستی ناکارآمد برایم قرار دادی و بنا بر مصلحتی غیر قابل انکار رنجورم آفریدی.
خدایم، من هیچ گاه شفای تن رنجور و دردمندم را، مُصِرانه از تو نخواسته ام. چرا که به مصلحت تو که پیوسته آمیخته با رأفت جاودان کبریایی ات است با تمامی ذرات وجودم ایمان دارم و بشدت بر این اعتقاد قلبی ام پایبندم که هر چه را که تو بخواهی بی گمان آن خواهد شد و هر چه را که تو نخواهی بی شک بجز آن نخواهد بود. پس بر مصلحت تو صابرم و شاکر بارگاه ملکوتی خداوندی ات می باشم.
اما پروردگار من، اینک در این عصر آدینه ی پاییزی برای تو می نویسم که ای قادر توانا، خدای مهربانم، رو به آستان پر عظمت تو نشسته ام و دستان ناتوانم را رو به آسمانت بر آورده ام و با تمامی وجود دردمند و با تمامی جسم رنجورم، با این دل شکسته، با چشمانی اشک آلود و با بغضی فرو مانده در گلو، از تو تنها و تنها یک تمنا دارم. در پس این عصر آدینه که فریاد دلتنگی هایم گوش زمانه را پر کرده است از تو چیزی نمی خواهم جز ظهور آقایمان، فرج مولایمان و حضور سرورمان، مهدی صاحب الزمان را، که تو خود وعده اش فرموده ای. آخر مولایمان که بیاید، به یمن وجود حضرتش، دیگر نه جایی برای زشتی ها می ماند و نه جایی برای بدی ها، که جهان گلستانی می گردد لبریز از غنچه های نو شکفته ی خوبی ها و زیبایی ها. آقایمان که بیاید دلها همه آسمانی می گردد و آنچه که غم واندوه نام دارد، ترک همه ی دل ها می کند. سرورمان که بیاید اشک ها می روند وگل لبخند همه جا شکوفا می گردد. و مهدی که بیاید دیگر نه تنی دردمند خواهد بود و نه جسمی رنجور. چرا که او، به اراده ی بی بدیل تو شفای هر چه رنج خواهد بود و داروی آنچه که درد است.
پس خدای مهربانم، به امید ظهورش و به امید حضورش تا جمعه ای دیگر به انتظار خواهم نشست و چشم بر آدینه ای دیگر خواهم داشت.
الهم عجل لولیک الفرج
آفریده ی تو _ سید بهنام طباطبایی
(سید بهنام طباطبایی - شهریار - پاییز 1390)